|
به نام تو سلام به همه ی دوستان شاعر نمی دونم بابت بدقولی های اخیر چطور عذرخواهی کنم . متاسفانه دو هفته س که حلقه ی شعر تشکیل نمیشه . و متاسفانه باید بگم که به خاطر شروع فرجه های امتحانات تا شروع ترم آینده دیگه جلسه ای نخواهیم داشت. اما وبلاگ حلقه ی شعر با اشعار شما عزیزان فعال خواهد بود . در این پست یه شعر زیبا از عباس صفاری تقدیمتون می کنم . شاعری که دارم حسابی از خوندن دو تا مجموعه ش ( دوربین قدیمی و کبریت خیس ) لذت می برم . این شعر رو از مجموعه ی کبریت خیس انتخاب کرده م : کنار بوته های لال عباسی صدای کشدار ترمز ! و فیلم زندگی ات مثل برق سریع و صامت از برابر چشمانت می گذرد . چاره ای نیست عابر بی آزار در یک نمای پایانی باید خودت را ببینی سنگین و بی سایه اریب بر خطوط موازی حتا خون تیره ات را که دانه های ریز باران رقیق و سرخابی اش می کند نگران نباش ! کلمه ی پایان را نخواهی دید فقط برف پاک کن لکنته ای که پاک می کند کاهلانه لبخند پوزش طلبانه ی راننده را . حالا نفست را که اینچنین تنگ در سینه حبس کرده ای می توانی رها کنی و پاهای بی رمقت را بگذاری دوباره جان بگیرند راه دوری لازم نیست بروی نیمکت خیسی در پیاده رو انتظارت را می کشد جایی که بی اختیار به رخت های کودکی و نمای آغازین فیلم زندگی ات باز خواهی گشت . حالا به دلخواه خودت کنار بوته های لال عباسی در حیاط خانه ی پدری ایستاده ای و صندوقکی با پاهای ریز و لاغر قلقلک می دهد کف دستت را انگار همین دیروز اتفاق افتاده باشد صندوقک از کف دستت راه می افتد از بند بند انگشت میانی ات می گذرد و بر بام مدور آخرین بند بال های نازک و لاکی اش را باز و پروازمی کند . دلت می خواهد باران بند بیاید یکراست به خانه برگردی و حیاط آفتابی ات را شاخه به شاخه و برگ به برگ بگردی و تا صندوقکی پیدا نکرده ای دست بر نداری . عباس صفاری
به نام تو واژه ها را به پرواز درآور به پرواز سخن های تب کرده از التهاب بلوغ واژه ای در امتداد کلامهای سرد برای چکیدن خورشید بیاور راستی واژه ای را هم برای من کنار بگذار که به شوق داشتنش پر باز کنم و آن ها را به رقص زیستن پرواز دهم صفورا مرادیان آذین ابعاد سنگ همیشه از بزرگتر در تداوم مشقت سایش را رفتار آب میکرد و آب شکنجه میشد از همیشه بزرگتر و از مشقت تداوم سنگ را در میسایید ارتفاع درد و شکستههای رفتار آب از عصب ساییدهی سنگ در پنهانتر عمیقتر میشد !!! اما هیچ درختی نبود !!! احمد نظری
به نام تو قاصدکی بر لب پنجره مهمان تنهایی در کنج اتاق دیواری چشم با هزاران چشم زل زده است به کنج اتاق تنهایی از برون می لرزد از درون می شکند جسدی جاری در کف اتاق تلاقی دو تنهایی دستی افراشته نرسیده به دستگیره ی در قاصدک خبرش مانده در گلو جان می بازد در آغوش نسیم کوشکی یک سال و دو شب رفت خدایا سحری نیست با این دل پر عشق چرا همسفری نیست؟ در بستر رودی به امید لب دربا افتادم و افسوس ز دریا اثری نیست تردید ندارم که در این فاصله از من آواره تر آواره تر آواره تری نیست یعقوب قوی باش و صبور از غم یوسف این بار ز پیراهن او هم خبری نیست ای آنکه به سنگینی دل سنگ ترینی حیف است که در قلب تو خون جگری نیست سید علی موسوی
به نام تو سلام بالاخره اولین جلسه ی حلقه ی شعر توی سالن اجتماعات معاونت تحقیقات و فناوری برگزار شد و از این به بعد می تونیم همدیگه رو پنج شنبه ها ساعت ۱۶ اونجا ببینیم . دو تا از اشعاری که توی جلسه خونده شد رو اینجا میارم : گاهی خرس قطبی ام بیدار می شود و دلم می خواهد بخوابم تا مرداد بعد وقتی بیدار شدم ببینم همه چیز فراموش شده و زخم هایم دارد خوب می شود زخم هایم یادگاری جنگ هایی با جوجه تیغی ام هستند جوجه تیغی ترسو جوجه تیغی هم جوجه است مجید اسطیری مرغ های ماهی خوار به شمال ... گله ی گوزن ها به جنوب ... قطار نهنگ ها به اطلس ... دلفین ها ... گرازها ... + دهان چمدان بسته است شکم جوراب هایت پر از پاست کفش هایت واکس خورده اند اما نیمه ی گمشده ی بلیط در برمودای خودت دست و پا می زند محسن مرادی
به نام تو سلام حرف تازه ای نیست فقط اومدم بگم به امید خدا و به یاری نهاد رهبری و لطف حاج آقا طاهری می تونیم پنج شنبه ی این هفته ساعت ۱۶ تا ۱۸ حلقه ی شعر رو در سالن کنفرانس معاونت تحقیقات و فناوری برگزار کنیم . چشم به راه همه ی شما عزیزان هستیم .
به نام تو سلام دوستان کلی مطلب نوشتم راجع به شب شعر " خلاصه ی خوبی ها " ولی متاسفانه نتونستم این جا درجشون کنم . بگذریم . قناعت می کنم به عذر خواهی بابت کمبودهای شب شعر که من رو شرمنده ی همه تون کرد . و بیش از همه فکر می کنم شرمنده ی قیصر شدم . فعلا این شعر قیصر رو داشته باشید تا پست بعد که شعری از بچه های حلقه شعر به روز بشیم . از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی راستی دلم که می شود !
به نام تو دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود تولد وبلاگ حلقه ی شعر رو به همه ی دانشجوهای شاعر و اهل ادب دانشگاه علوم پزشکی لرستان تبریک میگم . امیدوارم در آینده ی نزدیک وبلاگ شلوغ و پر ترافیکی بشه که همه مون دوستش داشته باشیم . سه شنبه ی همین هفته قراره اولین جلسه ی حلقه ی شعر رو توی مجتمع گلدشت برگزار کنیم و من دارم لحظه شماری می کنم که سه شنبه بیاد و ساعت ۴ عصر بشینیم دور هم و شعر بخونیم و راجع به شعرامون با هم حرف بزنیم . البته خیلی دوندگی کردیم تا بتونیم جلسه رو در محل معاونت تحقیقات و فناوری در انتهای خیابان رازی برگزار کنیم که نشد . به هر حال منتظر نظرات ارزشمند همه ی دوستان شاعر هستیم . به انرژی های مثبت شما نیازمندیم ! دیگه این که روز سه شنبه هفتم آبان ماه اولین شب شعر این ترم با عنوان " خلاصه ی خوبی ها " برگزار میشه . این شب شعر در اولین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ انقلاب مرحوم قیصر امین پور برگزار میشه و محور برنامه معرفی و تجلیل از شخصیت این شاعر توانمند هست . زیاده حرفی نیست . وعده ی دیدار ما : سه شنبه ها ساعت ۱۶ الی ۱۸ . مجتمع دانشگاهی گلدشت بدرود
|
About |